
چرا آن زمان بوی قفس
به جای حس شادی به مشامم نرسید...
وقتی با لبخند گفتی... "مال من میشی؟"

یک جفت چشم سیاه
یک جفت چشم آسمانی
یک جفت چشم سبز
خیلی ها برای اینها شعر مینویسند
اما تو
صاحب آن چشم های قهوه ای ساده هستی
که شعرت را
تنها من میدانم.

به خوابم نیا...
خوابم را رنگ میکنی
و روزم را سیاه...
انگشتت فقط جای یک حلقه دارد...
دلت را
دست به دست میکنی برای چه...

هرچقدر بیشتر میخواهمت . . .
دورتر میشوی . . .
. . . برگرد ! . . .
قول میدهم دیگر دوستت
نداشته باشم.

سلام دوستای عزیز پارسی بلاگ
امروز یکی از دوستان خوب پارسی بلاگیمون
به علت ناراحتی قلبی در گذشت
برای شاد ی روح آن عزیز از دست رفته فاتحه ای نثارش کنیم.
( وبلاگ علی به آدرس gholnolofar.parsiblog.com و همچنین yassefiddosti.parsiblog.com
(که لازم به ذکر است این دو وبلاگ به دلایل نامشخصی مسدود گردیده است


یِ حلقه تویِ چشم ِ من ؛
یِ حلقه تویِ دست تو


دل درد گرفته ام از بـس فنـجان های قهوه
را سر کـشـیده ام
و تو
ته هیـچـکدام نـبـودی!!

نه به رتبه اول کارنامه ات
نه به صفحه دوم شناسنامه ات
من، به دکمه سوم پیراهنت حسادت می کنم...

گاهی اوقات فکر کردن به بعضیها
نا خدا گاه لبخندی روی لبانمان
می نشاند چه حس زیبایست نه؟
چقدر دوست دارم این لبخندهای
بیگاه را و چه بیشتردوست میدارم
این بعضی هارا...
| Design By : Pichak |
